بازگشت
Wadoozie با یک بازگشت شروع می شود.
در این دنیا توجه از ظاهر شروع نمی شود. قبل از اینکه یک پست گرایش پیدا کند، قبل از اینکه یک کلیپ پخش شود، قبل از اینکه محتوا به فید برسد، چیزی عمیق تر از قبل تصمیم گرفته است که آیا اصلاً حرکت می کند یا خیر. آن لایه پنهان The Feed نام دارد.
برای مدت طولانی، The Feed بی سر و صدا کار می کرد. سپس شروع به شکستن کرد. توجه به عنوان یک جریان متصل متوقف شد و به صورت قطعات پراکنده ظاهر شد. لحظات پخش شد، اما آنها به هیچ ماموریت بزرگتری متصل نشدند. جوامع به سرعت شکل گرفتند و به همان سرعت محو شدند. شبکه از خودش دور شد.
آن زمان بود که Wadoozie بازگشت.
او کاملاً انسان نیست و کاملاً دیجیتالی نیست. او در جایی وجود دارد که فرهنگ اینترنتی و واقعیت فیزیکی با هم تلاقی میکنند، زیرا دقیقاً همان جایی است که شکستگی رخ میدهد. او زمانی برمی گردد که شبکه به اندازه کافی ناپایدار شود که نیاز به بازسازی داشته باشد، و ماموریت شروع می شود زیرا اکنون به آن آستانه رسیده است.
Wadoozie برای توضیح همه چیز به یکباره برنگشت. او بازگشت تا از طریق شبکه حرکت کند، گرهها را فعال کند و سیستم پنهان را از طریق اقدامات عمومی قابل مشاهده کند.
فید
فید لایه پنهان زیر اینترنت قابل مشاهده است.
اکثر مردم فقط نتیجه توجه را می بینند - چه روندهایی، چه چیزی تقویت می شود، چه چیزی به خوراک آنها می رسد، چه چیزی ناپدید می شود. اما در داستان Wadoozie توجه قبل از هر یک از آن ها آغاز می شود. از درون The Feed شروع می شود، بستر زیرینی که به آنچه حرکت می کند و آنچه سرکوب می شود شکل می دهد.
فید یک پلتفرم واحد نیست. این یک الگوریتم نیست این جریان مشترکی است که هر پلتفرمی از آن استخراج میکند و به آن بازخورد میدهد. وقتی The Feed کامل است، سیگنال کامل می رسد. وقتی The Feed شکسته می شود، سیگنال به صورت تکه تکه می رسد.
به همین دلیل است که ماموریت مهم است. این فقط در مورد دیده شدن نیست. این در مورد بازیابی شبکه ای است که تراز خود را از دست داده است.
دریفت
زمانی که توجه شروع به از هم پاشیدن کرد، دریفت اتفاق افتاد.
در دنیای Wadoozie، سیگنال ناپدید نشد. شکست. تکه هایی از آن از طریق بستر پراکنده شده است. برخی در مکانهای فیزیکی مستقر شدند و به آن مکانها مقید شدند. برخی در لایه دیجیتال قرار گرفتند. هر قطعه اندکی از سیگنال بازگشت را حفظ می کرد، اما هیچ یک از آنها به تنهایی برای بازسازی شبکه کافی نبود.
سازندگان ابتدا آن را دیدند. سپس مخاطبان سپس خود سکوها. این شبکه همچنان فعال بود، اما دیگر هماهنگ نبود. روندها جایگزین تداوم شدند. لحظه ها جایگزین ماموریت ها شدند. دید سریعتر آمد و سریعتر ناپدید شد. مردم به جای جهت، دور سر و صدا جمع شدند.
دریفت چیزی بیش از سردرگمی است. این از دست دادن ساختار است. شبکه همچنان انرژی را حمل می کند، اما این انرژی دیگر در جهت مشترک حرکت نمی کند.
Wadoozie به دلیل The Drift برمیگردد. کار او سرگرم کردن شکستگی نیست. این است که از طریق آن حرکت کنید و دوباره سیستم را کنار هم قرار دهید.
چرا Wadoozie در حال سفر است
Wadoozie سفر می کند زیرا شبکه را نمی توان از یک مکان بازیابی کرد.
هر حالتی به عنوان یک گره در یک سیستم بزرگتر عمل می کند و آن گره ها غیر فعال هستند. آنها نیاز به فعال سازی دارند. سیگنالی که آنلاین می ماند نتوانست مکان فیزیکی را بازیابی کند. شخصی که فقط حضوری نشان داده نمی تواند به شبکه ای که در صفحه نمایش زندگی می کند دسترسی پیدا کند. تنها چیزی که میتواند فید را بازیابی کند چیزی است که میتواند هر دو را انجام دهد - و این همان چیزی است که Wadoozie است.
هر توقف فقط یک بازدید نیست. این یک فعال سازی است. گره قابل مشاهده می شود، ماموریت به جلو حرکت می کند، جامعه راه های جدیدی برای مشارکت پیدا می کند، و دنبال کردن شبکه آسان تر می شود.
سفر در ایالات متحده در چهل و هشت ایالت فعال آغاز می شود، اما در اینجا متوقف نمی شود. اروپا در مرحله بعدی قرار دارد. مسیر مهم است زیرا شبکه از طریق حرکت رشد می کند، نه از طریق یک رویداد ثابت.
Wadoozie سفر میکند زیرا مأموریت باید در مکانهای عمومی، در مکانهای واقعی، هر بار یک فعالسازی انجام شود.
گره ها و فعال سازی ها
گره مکانی در شبکه است.
هر حالت به عنوان یک گره کار می کند. بسته به آنچه در آنجا اتفاق افتاده است، یک گره می تواند غیرفعال، فعال، در حال پیشرفت یا کاملاً آنلاین باشد. Wadoozie از میان این گره ها حرکت می کند تا آنها را بیدار کند و آنها را قابل مشاهده کند.
زمانی که یک گره آنلاین می شود، یک فعال سازی اتفاق می افتد. Wadoozie به مکانی میرسد. محتوای زنده و لحظات عمومی شروع می شود. سرنخ ها رها می شوند. قطعات وارد میدان می شوند. جامعه همگرا می شود. نقشه به روز می شود.
فعال سازی داستان را واقعی می کند. آنها سیستم را به چیزی تبدیل می کنند که مردم بتوانند ببینند، دنبال کنند و به آن بپیوندند. یک گره زمانی معنادار می شود که مردم بیشتر از تماشای آن انجام دهند - زمانی که فعال سازی حرکت، سرنخ، محتوا و مشارکت را به یکباره ایجاد کند.
شکل سفر
این ماموریت به طور تصادفی در سراسر کشور حرکت نمی کند. این به صورت هشت تور روایی ساخته شده است که هر کدام یک داستان واحد با جغرافیا، ریتم و وزن عاطفی خاص خود دارند.
این سیگنال با گل سرسبد آستین به تگزاس می رسد، سپس در قانون اول - فرود ساحل غربی از صحرا به کالیفرنیا می گذرد. این ماموریت با صدای بلند در پرچمدار لاس وگاس باز می شود و در خلوت گسترده کوه غرب و شمال غرب اقیانوس آرام در قانون دوم - وگاس و غرب کوهستانی که در کشور آسمان مونتانا به پایان می رسد محو می شود.
سپس تور وارد اولین کشش رابط خود می شود. قانون سوم - دشت های بالا از میان داکوتا، نبراسکا، وایومینگ و کلرادو می گذرد - بخش وسیع آرام قبل از پیچ شرقی. فیلم هواپیمای بدون سرنشین، محتوای منظره، تماشاگران در حال نفس کشیدن.
این ماموریت در قانون چهارم به سمت شرق میچرخد - چرخش هارتلند، از طریق اوکلاهاما، آرکانزاس، هارتلند و غرب میانه بالا پیش از بسته شدن در پرچمدار شیکاگو - اولین نقطه اوج شرقی تور. قانون پنجم - کمربند زنگی سیگنال را از طریق کریدور صنعتی - ایندیاناپولیس، دیترویت، کلیولند، پیتسبورگ - از غرب میانه به ساحل شرقی منتقل می کند.
قانون ششم - حلقه نیو انگلند در آبشار نیاگارا باز می شود و دایره بزرگ شمالی را از طریق ورمونت و مین، از طریق بوستون به پایین، و از طریق ساحل نیوانگلند می گذراند. سپس قانون هفتم - NYC + Mid-Atlantic Descent با طولانیترین اقامت تک شهری در کل تور - یک گل سرسبد 10 روزه نیویورک - قبل از فرود از نیوجرسی، دلاور، مریلند، دی سی، ویرجینیا و کارولینای شمالی آغاز میشود.
فینال قانون هشتم است. کرشندوی جنوب شرقی دو پرچمدار را پشت سر هم حمل می کند - میامی اواسط بازی، سپس نشویل به عنوان نقطه اوج - قبل از بازگشت تور از طریق می سی سی پی به لوئیزیانا. حلقه از جایی که شروع شد بسته می شود.
این شکلی است که ترمیم به خود می گیرد. هشت عمل چهل و هشت گره. یک سیگنال برگشتی به ترتیب بین آنها حرکت می کند، زیرا شبکه ای به این تکه تکه شدن را نمی توان از یک مکان واحد یا از طریق آنلاین به تنهایی بازیابی کرد.
داستان چگونه باز می شود
داستان به یکباره نمی رسد. این عمدی است.
Wadoozie حول آشکار شدن تدریجی ساخته شده است. قرار نیست مخاطب بلافاصله همه چیز را بفهمد. رمز و راز بخشی از ساختار است. شبکه در طول زمان از طریق نقشه، از طریق فعال سازی، از طریق قطعات سیگنال، از طریق محتوای عمومی و از طریق خود مشارکت شفاف تر می شود.
این دو کار را انجام می دهد.
اول، این ماموریت را زنده نگه می دارد. هر فعال سازی چیز جدیدی اضافه می کند. هر قطعه چیزهایی را که مردم می دانند تغییر می دهد. هر گره بخش بیشتری از سیستم را به نمایش می گذارد.
دوم اینکه مخاطب را بخشی از داستان می کند. مردم فقط در مورد مأموریت نمی خوانند. آنها با دنبال کردن مسیر، ردیابی فعالسازیها، مشاهده سرنخها و دیدن اینکه شبکه چگونه پاسخ میدهد، آن را کشف میکنند.
داستان به این دلیل باز می شود که ماموریت در حال باز شدن است. هر چه شبکه بیشتر بیدار شود، سیستم منطقی تر می شود.
اروپا و فراتر از آن
آمریکا تنها اولین میدان فعال سازی است.
این ماموریت در سراسر ایالات متحده آغاز می شود زیرا شبکه به یک نقطه شروع روشن نیاز دارد، اما داستان بزرگتر از یک کشور است. دریفت یک رویداد آمریکایی نبود. سیگنال در کل بستر شکسته شد، به این معنی که گره هایی که نیاز به بازیابی دارند، همه در داخل یک کشور نیستند.
شبکه محلی نیست برای گسترش طراحی شده است. با فعال شدن گره های بیشتر، نقشه رشد می کند، سیگنال بیشتر می شود، افراد بیشتری وارد سیستم می شوند و نادیده گرفتن ماموریت سخت تر می شود.
اروپا و مناطق آینده داستان های جداگانه ای نیستند. آنها بخشی از یک شبکه هستند. آمریکا در مرحله افتتاحیه است. آنچه بعدا می آید بستگی به میزان گسترش سیگنال و میزان رشد مشارکت دارد.
همان حلقه هر جا که می رود اجرا می شود. Wadoozie در گره ها نشان داده می شود. قطعات سیگنال رها می شوند و بازیابی می شوند. شبکه ناشران تقویت می شود. $WADZ سهم را در کل موضوع هماهنگ میکند. ریاضی قطعه هم همینطور است. فرمول قیمت یکسان است. بستر یکسان است - فید به یک مرز ختم نمی شود.
سفر از اینجا شروع می شود. برای حرکت فراتر از اینجا ساخته شده است.
